الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

158

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

366 - از زلال وعظ « قثم » زاهد گفته است : در نزديك « بيت المقدّس » ، راهب محزون و متحيّرى ديدم . چون در آيينهء جبينش صورت هدايت و توفيق لايح بود ، بسان عطف دامن ، به پاى عطوفتش درافتادم كه اين از پاافتادهء راه هدايت را به نصايح پربارت دستگيرى كن ! زبان گهربار گشود و گفت : در همهء اوقات چون كسى باش كه درندگان او را احاطه نموده باشند و اگر سهوى از او صادر شود ، يا او را به زور پنجه درهم شكنند و يا زخم منكرى زنند و شبت شبى باشد كه اهل غرور در آن شب ايمن باشند و تو مخوف باشى . روزت ، روزى باشد كه اگر بيكاران در آن خشنود و خوشحال باشند ، تو غمگين و محزون باشى . بدين موعظ كه دلم را پرتو فروغ بخشيد ، چون تير از شست جسته ، چندين در پيش دويدم تا شايد اين تشنه لب را به زلال وعظ و نصايح ديگر سيراب سازد . مفيد نيافتاده ، ندا داد : تشنه به قليل آبى قناعت كند . 367 - خلف وعده « ابن عدوى » در مورد خلف وعده‌كننده سروده است : و وعدت أمس بأن تزور فلم تزور * فغدوت مسلوب الفؤاد مشتتا لي مهجة في النازعات و عبرة * في المرسلات و فكرة في هل أتى « 1 » * * * ديروز مرا ميعاد وصل دادى و ملاقاتم نكردى و مرا پريشان خاطر بر جاى گذاشتى . قلبى در حال مرگ دارم و اشكى كه بر گونه مىريزد و فكرى كه مىپرسد : « آيا خواهد آمد ؟ » 368 - صورت افعال ! شيخ « شهاب الدين مقتول » « 2 » در يكى از تأليفات خود ايراد نموده است : تو را با اعمال و افعال و اقوال و افكار ، معارض مىنمايند و در حركت قولى و فعلى و فكرى ، صورت روحانى بر تو ظاهر

--> ( 1 ) . زيبايى اين شعر در بيت دوم است ؛ زيرا مىگويد : قلب من در « نازعات » است ، به معنى جان كندن و نام سوره‌اى از قرآن و چشم من در « مرسلات » است به معناى ريزش و نيز نام سورهء مباركه‌اى ديگر و فكر من در « هل اتى » ، به معنى « آيا مىآيد ؟ » و سورهء مباركهء « هل اتى » . ( 2 ) . سهروردى .